الشيخ علي اكبر النهاوندي

409

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

2 - غيبت سلطانيّه صاحب ناسخ التّواريخ « 1 » در حالات بهرام گور چنين آورده : چون بهرام ، زمام امور مملكت را به دست راست روشن ، وزير خود داد و مشغول لهو و لعب گرديد ، وزير از بهر پادشاه بدسگاليدن گرفت ، بر خراج مملكت بيفزود و از مرسوم لشكريان بكاست تا حصن ملك را ثلمهء بزرگ و خللى عظيم پديد آمد . وزير ترسيد روزى بهرام از آن سور و سرور به خود آيد و او را به خاطر كارها بازخواست و عقوبت كند ، لذا پنهانى رسل و رسايل نزد خاقان چين فرستاد و آشفتگى امور دولت ايران را به او فهماند ، او را به تسخير ايران زمين ترغيب نمود ، او با لشكرى انبوه كه دويست و پنجاه هزار مرد جنگى بودند از رود جيحون عبور نموده ، وارد مملكت خراسان شد ؛ دست به تاخت و تاراج زد و چون مقرّبان بهرام ، از اين كيفيّت به او خبر مىدادند ، مىگفت : گشايش امور از جانب خداى قاهر قادر است و كوشش بندگان به چيزى نيرزد ؛ بنابراين اعداد هيچ كار نمىكرد . به خاطر قوّاد سپاه رسيد كه در دماغ بهرام ، خللى پيدا شده و اگرنه ، از مصاف دشمن بيمناك شده بود . بالجمله ، چند روزى كه گذشت ، ملك الملوك ايران ، چاشتگاهى بر تخت شده ، اكابر عجم را جمع كرد و به ايشان گفت : هم اكنون به شما آگاهى مىدهم اگر زمانى از شما غايب شوم ، واجب است از خدمت خويش غايب نباشيد و دست از نظم و نسق ملك برنداريد و گرنه چون بازآيم ، شما را عقوبتى كنم كه هرگز پدرم ، يزگرداييم نكرده باشد . سپس برادرش نرسى را به جاى خويش نصب كرد و گفت : آهنگ زيارت آتشكدهء تبريز دارم ، آن‌گاه هفت تن از پادشاه‌زادگان عجم را ملازم ركاب ساخت و سيصد تن از رجال ابطال را برگزيد كه هريك در روز جنگ ، با صولت پلنگ و سورت نهنگ بودند و از دار الملك مداين ، بيرون شده ، راه آذربايجان پيش گرفت و سپهسالاران رهام ، فرمان‌گذار رى ، فيروزان ، حاكم گيلان ، داوبرزين ، حكمران زابلستان و قارن ،

--> ( 1 ) . ناسخ التواريخ حضرت عيسى عليه السّلام ، ج 2 ، ص 175 - 172 .